می آید

حتما هنوزم دیر نیست

می آید

حتما هنوزم دیر نیست

طبقه بندی موضوعی

این روزها مشغول خواندن  کتاب چطور کارم به اینجا کشید هستم.

 از همان کتابهایی است که به طور کاملا اتفاقی از قفسه بر داشته ام

 معمولا من اینجور کتابها را نشانه می نامم 

دنبال چیزی هستم که ذهنم را درگیر کرده و کاملا اتفاقی به کتابخانه می روم و چند کتاب بر می دارم وقتی شروع به خواندن میکنم می بینم جواب سوالیست که مدتها ذهنم را درگیر کرده بود


این هم قسمتی از کتاب ...


 گاهی چیزی که دنبالش هستیم می آید و درِ خانه مان را می زند.


گاهی درست موقعی که توقف کرده ایم و مطمئنیم گم شده ایم و هرگز پیدایش نخواهیم کرد,می بینیم کنار ماست.


گاهی هم منتظر ماست تا سرمان را از روی نقشه بلند کنیم و ببینیم که آن طرف ,نه خیلی دورتر ,چیز شگفت انگیزی هست که حتی خوابش را هم نمی دیدیم..



۱ نظر موافقین ۳ ۲۷ آذر ۹۵ ، ۱۹:۲۳
خانوم شین
پاییزدیگه  داره نفسای آخرشو میکشه

منم به مناسبت جدا شدن از پاییز و نزدیک شدن به زمستون یه دیالوگ از بازیگر محبوبم جناب آقای فامیل دور که خیلی دوسش دارم میذارم :))

 




+عیدتون مبارک
۰ نظر موافقین ۳ ۲۷ آذر ۹۵ ، ۱۴:۴۵
خانوم شین